فصل اول-کلیات پژوهش وطرح تحقیق
مقدمه
بررسي مسئله دين در جامعه ما از دو جهت دشوار است. يكي از جهت حساسيتها و ديگري ـ كه وجهي مهمتر است ـ از جهت تخصص. پرداختن به مسئله دين مانند هر مسئله ديگر نياز به مطالعات عميق تخصصي و صرف يك عمر زمان دارد. متأسفانه نويسنده از اين تخصص عميق بيبهره است و به عنوان يك مبتدي به اين مسئله ميپردازد. در اينجا اين سؤال ميتواند مطرح شود كه اساساً پرداختن به اين مسئله در قالب اين تحقيق چه لزومي دارد؟ در پاسخ عرض ميكنيم كه ما به عنوان جامعهشناس يا پزشكان اجتماعي به دنبال تشريح اجزاء بدن جامعه و كاركرد مناسب آنها هستيم.
دين يكي از اركان اساسي جامعه است و كاركرد آن در كاركرد كل جامعه بسيار مؤثر است.[1]
گذر از جامعه سنتي، كه در آن سامانه اجتماعي مبتني بر اخلاق منبعث از آموزهها و مناسك ديني بود، به جامعه مدرن كه به نظر ميرسد نهاد دين در آن از قدرت، صلابت و الزامآوري پيشين برخوردار نيست و به تبع آن، چالشهاي نظري و اجتماعي مربوط به جايگاه دين در دنياي جديد، موضوعي بود كه باعث شد تا جامعهشناسان كلاسيك به تأمل و نظريهپردازي در مورد دين بپردازند.[2]
با وجود اين، جامعهشناسي دين در نيمه دوم قرن بيستم و دو سه دهه پس از آن چندان مورد اقبال جامعهشناسان قرار نگرفت و در اين دوره يكي از حوزههاي ضعيف جامعهشناسي بود. براي اين امر، دو دليل عمده ذكر شده است.
نخست اين كه نظريه سكولار شدن جامعه، كه براساس آن موقعيت دين در جامعه جديد رو به افول است نظريه غالب و پذيرفته شده در بين بسياري از جامعهشناسان آن دوره بوده است. در نتيجه آنان به مطالعه يك پديده رو به زوال در عرصه حيات جمعي علاقهاي نداشتند.
دومين دليلي كه براي كمتوجهي به حوزه جامعهشناسي دين ارايه شده است غلبه رويكرد معرفتشناسانه و روششناسانه پوزيتيوسيتي و تجربهگرا در بين جامعهشناسان اين دوره بود.[3]
اكنون اين هر دو دليل تا حدي كم اعتبار شده است و قوت پيشين را ندارد.
يكي از موضوعات محوري در بحثهاي جامعهشناسي دين «سكولار شدن» بوده است. اين موضوع در نيمه دوم قرن بيستم هم كه پروژه مدرنيته در جوامع غربي گامهاي بلندي برداشته و آثارش در همه عرصههاي زندگي اجتماعي پديدار شده بود از موضوعات كانوني درحوزه جامعهشناسي دين بود.[4]
توسعه عقلانيت كه جان مايه مدرنيته است، پايههاي يقين و قطعيت را به شدت سست كرده و به تفاوتهاي فردي در تفكر و سبكهاي زندگي ميدان داده است. اما باورهاي ديني نوعاً مبتني بر يقين و قطعيت هستند و نهادهاي ديني، حداقل در صورت سنتيشان يك نظم هنجاري و يك سبك زندگي را كه مبتني بر حقايق و آموزههاي ديني است تبليغ و تبشير ميكنند و ساير سبكهاي زندگي را به دشواري برميتابند.
جوانان نيرومندترين بازوي كار و براي جامعه، قويترين عنصر توليد و كارآمدترين افراد در عرصه ابتكار، اختراع و ابداعند. پس چرا در جامعه ما چنين نيست؟
به باور جامعهشناسان اين مسئله در جامعه ما منشأ اقتصادي، بستر اجتماعي و مبدأ فرهنگي دارد.[5]
به نقل از امام خميني (ره): «شما انقلاب اسلامي كرديد كه اسلام را ترويج كنيد كه اسلام و احكام اسلام را پياده بكنيد.»
جوان امروز در دايرهاي محصور است كه از هر طرف به وي فشار وارد ميشود. از سويي ارزشهاي جامعه همسو با برخي نيازهاي جوان نيست و از سوي ديگر اهداف و آرزوهاي او بزرگتر از امكانات است. بنابراين جوان در جستجوي راهحل است و اين راهحل گاهي ممكن است ضداجتماعي و ضداخلاقي باشد.
تحقيق حاضر حاصل پژوهشي است كه به روش علمي برخي عوامل مؤثر بر ميزان دينداري جوانان را مورد بررسي قرار ميدهد و با بررسي ميزان دينداري جوانان راهكارهايي براي جلوگيري از دينگريزي جوانان پيشنهاد ميكند كه اهميت تحقيق را دوچندان ميكند.[6]
بيان مسئله
دينداري و دينمداري اصل مقومي است كه بايد به وضوح در محصولات جامعه اسلامي جلوه كند و سلامت اعتقادي و اخلاقي مردم و حاكميت فرهنگ معنوي بر فضاي عمومي جامعه از لوازم اجتنابناپذيري است كه فرهنگ انقلاب همواره بر آن تأكيد داشته است.
در حيطه دينشناسي و دفاع از دين (علم كلام) اين نكته در نظر گرفته شده كه انسانهاي امروزيتر برخلاف گذشتگان ـ بيشتر از آن كه در جستجوي حقانيت نظري يا صدق و كذب دعاوي ديني باشند ـ به دنبال حقانيت عملي (كاركرد) آنها هستند و آنچه مردم را به سوي دين و دينداري سوق ميدهد، نه براهين عقلاني كه ثمرات عملي دينداري در دنياست.
به همين نحو شهروندان ايراني ـ به ويژه متدينين و انقلابيهاي مذهبي ـ معمولاً انتظار دارند دينداري و ايمان مذهبي نسل جديد را در جلوههاي رفتاري آنان در زندگي روزمره مشاهده كنند. براساس اين نوع انتظارات، بسياري از افراد متدين رفتارهاي غيرشرعي يا برخي ناهنجاريهاي اخلاقي و فرهنگي موجود در ميان برخي جوانان را نشانه ضعف تعهد ديني و عدم توفيق كامل انقلاب در تربيت ديني نسل جديد قلمداد ميكنند.
در همين راستا، از آنجا كه معمولاً جلوههاي هر امري كه به نوعي ناهنجار تلقي شود به مراتب بيش از امور مطلوب و بهنجار است، به نظر ميرسد وضعيت كنوني جامعه ما دچار نابسامانيهاي فرهنگي گستردهاي است به ويژه به دليل برخي رفتارهاي خلاف شرع جوانان و نوجوانان گروههاي مختلف جامعه، اين طور تصور ميشود كه وضعيت فرهنگ ديني كشور به سستي گراييده و در ميان اقشار مختلف جامعه ـ به خصوص جوانان ـ فرهنگ ديني نقصان جدي پيدا كرده است.
در چنين زمينهاي، سنجش ميزان دينداري جوانان اهميت بهسزايي دارد. به راستي چرا برخي از جوانان ما بايد ارزشها و سنتها و منزلتهاي متعالي دين خود را كنار بگذارند و به سمت حالات و رفتارهاي پوچ غربيان بروند و از آنها تقليد كنند؟ چرا جوانان از دين فراري هستند؟ و چرا با تمسخر به دين مينگرند؟ چرا افرادي كه دين داشتهاند اعتقاداتشان را به فراموشي ميسپارند؟ آيا دين موجودي خوفناك و محصورگر است كه اين گونه جوانان از آن فراري گشتهاند؟
در پژوهش حاضر براي پاسخگويي به سؤالات ذكر شده سعي بر اين است كه ميزان دينداري در جوانان كشف و مشخص شود كه تقيد به دين تا چه حد در زندگي جوانان مؤثر است؟[7]
اهداف پژوهش
اساساً هر پژوهش علمي به منظور دستيابي به اهدافي دنبال ميشود. به عبارت ديگر انگيزش هر پژوهش علمي اين است كه بتواند مشكلي از مشكلات اجتماعي را حل و يا شناختي جديد به شناختهاي قبلي بيفزايد.
هدف كلي:
بررسي برخي عوامل مؤثر بر ميزان دينداري جوانان شهر خمام (24-20 سال).
اهداف جزئي
1ـ بررسي رابطه بين جنس و اثر آن بر ميزان دينداري جوانان.
2ـ بررسي رابطه بين سن جوانان و اثر آن بر ميزان دينداري جوانان.
3ـ بررسي رابطه بين ميزان تحصيلات و اثر آن بر ميزان دينداري جوانان.
سؤالات پژوهش
هدف از طرح سؤالات، عينيت بخشيدن به مسأله علمي تحقيق است.
سؤالات پژوهش جهت تحقق اهداف پژوهش به شرح زير است:
1ـ آيا ميان دينداري جوانان و نقش جنسي آنان رابطه معناداري وجود دارد؟
2ـ آيا ميان دينداري جوانان و سن آنان رابطه معناداري وجود دارد؟
3ـ آيا ميان دينداري جوانان و ميزان تحصيلات جوانان رابطه معناداري وجود دارد؟
فرضيات پژوهش
1ـ به نظر ميرسد ميان دينداري جوانان و نقش جنسي آنان رابطه معناداري وجود دارد.
2ـ به نظر ميرسد ميان دينداري جوانان و سن آنان رابطه معناداري وجود دارد.
3ـ به نظر ميرسد ميان دينداري جوانان و ميزان تحصيلات آنان رابطه معناداري وجود دارد.
ضرورت و اهميت تحقيق
هر جامعهاي نسل فردايش را چنان تربيت ميكند كه خود دوست دارد آنچنان باشد و آن نسل را به گونهاي آماده مينمايد كه سعادت و بهروزي را ـ آنچنان كه مورد نظر اوست ـ تأمين كند. به طبع جامعهاي كه فضيلتهاي معنوي و اخلاقي را ايدهآل و كمال مطلوب ميشمارد نيز نظام تعليم و تربيت خود را در جهت رسيدن به اين هدف سامان ميدهد.
پس از گذشت دو دهه كه همه دستاندركاران نظام جمهوري اسلامي تلاش فراوان در جهت رشد فضيلتهاي معنوي و حاكم گرداندن ارزشها و باورهاي ديني در نسل جديد انجام دادهاند، نگاهي پژوهشي به نتايج بيست ساله اين كوششها در خصوص پايبندي نسل جديد به دين و آثار و پيامدهاي آن ضرورتي انكارناپذير است. در واقع پژوهش حاضر از اين حيث كه ميتواند ميزان موفقيت يا عدم موفقيت سياستهاي متعدد و متنوع تربيت نسلي از افراد مؤمن را تا حدودي مشخص نمايد واجد اهميت فراواني است.
اگرچه هر پژوهش روشمندي از آنجا كه معرفتزاست فينفسه ارزشمند محسوب ميشود با اين حال حاصل تحقيقات مربوط به واقعيت دينداري مردم و ميزان نفوذ دين در حيات فرهنگي جامعه (با كمال تعجب، در جامعه ايران كه به لحاظ نوع حكومت فعلي و ساختار تاريخي و اجتماعي آن به شدت مذهبي است متأسفانه تعداد اين نوع تحقيقات بسيار كم است، فقر تحقيق تجربي در حوزه دين بيداد ميكند و پژوهشهاي تجربي در زمينه دين از قلمروهاي علمي متروك و كمبنيه جامعه ايران محسوب ميشود) وسيله ارزشمندي براي شناخت وضعيت فرهنگي و اجتماعي است و در تصحيح تصويرهاي خام و قالبي، ادراكات گزيده و شهودي و همچنين تبديل نظام توقعات و انتظارات مسئولان و افراد متدين ميتواند مؤثر باشد.
رئيس دانشگاه آزاد اسلامي نيز در انتقاد از سياستهاي تربيت ديني آموزش و پرورش، ميزان پايبندي ديني جوانان دانشجو را نامطلوب ارزيابي ميكند:
«واقعيت اين است كه كساني كه وارد دانشگاه ميشوند و در حقيقت دستپرورده آموزش و پرورش هستند، بخش زيادي از آنان نماز نميخوانند، بينماز هستند و اينها از آموزش و پرورش ميآيند». (نماز و نوسازي معنوي، 1377)[8]
دين اسلام براي زمان شخص پيامبر نبوده است و در تمام طول حيات بشر پاسخگوي مسايل و مشكلات او ميباشد پس وظيفه علماي ما اين است كه جلوه دين را در چشم جوانان روشن كنند و به آنها نشان دهند كه دين حياتبخش است و مرگ و غم فقط قسمت كوچكي از دستورات دين را دربرميگيرد كه خداوند در قرآن ميفرمايد: «ما شما را براي زندگي كردن آفريدهايم»[9].
و اما يكي از دلايلي كه باعث ميشود جوانان از دين گريزان شوند اين است كه آنها دين را با واسطه پذيرفتهاند يعني اين كه از همان بدو تولد به او گفتهاند: تو انسان ديني هستي و بايد باشي و اگر برخلاف عمل كني از آيين پدران و مادران خود سرپيچي كردهاي همچون دوران جاهليت.
جوانان امروزي هم به جز عدهاي، مابقي اگر از آنها سؤال شود چرا ديندار هستيد؟ نميتوانند بگويند چرا؟! يا اگر جواب دهند سطحي و غيرمنطقي و گاه همراه با تعصب ميباشد.
علت اين است كه جوانان تفكر نميكنند. در احاديث متعددي آمده است كه «يك ساعت فكر كردن بهتر از هفتاد سال عبادت است» حتي اندكي تعقل نميكنند كه: منظور از دينداري چيست؟ چرا بايد ديندار باشند؟ مزاياي دينداری چيست؟ معايب بيديني چيست؟ امتيازات دين از بيدين چيست؟
تحقيق نميكنند دينشان چه ميگويد؟ چه ميخواهد و به چه نتيجه و سرانجامي رهنمودشان خواهد كرد؟ چيزي كه آسان به دست آيد آسان هم از دست ميرود. چرا آسان؟ براي اين كه خود شخصاً هيچ زحمتي براي به دست آوردن دين متحمل نشده است. حتي براي مدتي اندك فكر و انديشه نكرده درباره پيامبري كه به او ايمان دارند كه پيامبر چه زحمات جانسوزي را متحمل شده، چه تحريمات و شكنجههايي را صبورانه و با قدرت همچون كوه تحمل كرده و همچون سرو آزادهوار خود را فداي بشريت كرده است. جوانان يك دوره جاهليتي را شنيدهاند و به همين راحتي و سطحي از كنار اين مطالب قدسي گذشتهاند. جوانان اگر بتوانند در عمق اين واقعات نفوذ كنند و آن را درك كنند اين موقع است كه قدر و ارزش و مقام و منزلت دين را ميفهمند و به راحتي و به خاطر هيچ و پوچ از دين نااميد و گريزان نميشوند.[10]
به هر حال تبليغ كمفروغ شدن ارزشهاي ديني و از دست رفتن دين در ميان جوانان، لگدمال شدن مقدسات، رواج فساد و فحشا و بيبندوباري در ميان نسل جديد (و همين طور در كل جامعه)، نياز جدي به پژوهشي در جهت كشف ميزان دينداري جوانان دارد. هر ادعايي در خصوص وضعيت ديني مطلوب يا نامطلوب جوانان اشاره به واقعيتي تجربي دارد كه بايد با مشاهده سيستماتيك و روشمند ميزان اعتبار آن مشخص شود. از اينرو با شناخت عوامل مؤثر بر دينداري جوانان تا حدودي ميتوان شرايط مداخلهگر در دينگريزي جوانان را شناسايي و راهكارهايي جهت تخفيف اين معضل پيشنهاد كرد.[11]
از آنجا كه دين اسلام و فرهنگ ملي ايران، داراي نگاهي به جهان، انسان و اجتماع ميباشد و بالطبع برخي اصول اساسي جهانبينيهاي ديگر را برنميتابد، ضرورت دارد كه مباني فلسفي نظريههايي كه در تحليلهاي مختلف علمي، جامعهشناختي و… پيرامون دين با هر موضوع ديگر به كار برده ميشود را به دقت بررسي نمود و آنها را با موازين فكري، فرهنگي ديني خود سنجيد.
پيشينه تحقيق
كنكاشي در پيشينههاي نضجگيري «جامعهشناسي دين»
«جامعهشناسي دين» يكي از زيرشاخههاي تخصصي دانش جامعهشناسي است كه برحسب آنچه كه در برخي روايتها آمده در دهه 40 و 50 به مرحله شناسايي خويش، به عنوان يك حوزه تخصصي مطالعات جامعهشناختي رسيده است. جامعه آمريكا در اين زمان شاهد بروز دو رخداد مهم در موقعيت اجتماعي دين است.
مك گوئر در اينباره ميگويد: نوسان و تغييرات گسترده در نرخهاي عضويت و حضور كليسايي، همراه با افزايش مطالبات و دعاوي رهبران و نهادهاي ديني در اين زمان، نظر جامعهشناسان را مجدداً به سوي دين جلب كرد و آنان را به انجام برخي مطالعات ميداني درباره موقعيت كليسا و تغييرات دينداري راغب نمود. (McGuare، 1981:16)
او در ادامه گزارش خويش از اين بستر تاريخي ميگويد كه دههي 60 براي جامعهشناسي دين، نقطه عطف ديگري بوده است؛ چرا كه سه محدوديت موجود در آن را از ميان برميدارد و راه را براي رشد و رونق هر چه بيشتر آن باز مينمايد. جامعهشناسي دين در آمريكا كه كار خويش را با مطالعات ميداني آغاز كرده بود بيش از پيش نيازمند تقويت بنيانهاي نظري خويش بود، لذا براي جبران خلأهاي تئوريك خويش در پژوهشهاي تجربي دين، به سوي نظريهپردازان كلاسيك متوجه گرديد و به بازخواني نظريات نسل نخست جامعهشناسي درباره دين پرداخت. به علاوه مطالعات جامعهشناختي دين نيازمند آن بود كه از محدوده غربي ـ مسيحي خويش، پا فراتر بگذارد تا به مثابه يك علم قابليتهاي فراگيرتر و كاربردهاي عموميتري پيدا كند. همچنين به حسب عنوان ناگزير بود كه دين را فراتر از بعد نهادي آن ببيند و آن را در كلّيتش، موضوع مطالعه جامعهشناسانه قرار دهد. دهه 60 به روايت مك گوئر، از آن حيث كه محدوديت «ميداني»، «غربي ـ مسيحي» و «نهادي» در اين سنخ مطالعات را شكست، نقطه عطفي براي جامعهشناسي ديني بوده است. (Mc Guare، 1981:15-17)
از اينرو در بازيابي و بازشناسي پيشینههاي نظري اين رشته ميتوان حتي تا زمان طرح نخستين بحثهاي اجتماعي از سوي فلاسفه اجتماعي به عقب رفت. واكاوي ادبيات اجتماعي پيش از جامعهشناسي نشان ميدهد كه سابقهي مطالعه اجتماعي دين به قدمت كهنترين آثار بر جاي مانده از متفكرين اجتماعي است؛ چرا كه جايگاه و نفوذ اجتماعي دين، خصوصاً در جوامع كهن اين اختيار را از انديشمندان اجتماعي سلب ميكرده است كه با بيتفاوتي از كنار اين موضوع بگذرند. حتي آن دسته از متفكرين اجتماعي كه موضوع اصلي مطالعه خويش را «جامعه» و نه «دين» رايج در آن قرار دادهاند. اين عطف توجه و امعان نظر به موضوع دين را در تمام گونههاي شناخته شده تفكر اجتماعي ميتوان باز جست. به عنوان مثال در ادبيات نسخ «ناكجا آبادي» (Uto pianism) به فراواني از نقش دين و اخلاق در بناي جامعه آرماني سخن رفته است. مصاديق اين نوع ادبيات را در آثار افلاطون، ارسطو، اگوستين، فارابي و توماسمور و حتي هابزولاك ميتوان يافت. در آن دسته از انديشههاي اجتماعي كه به بررسي روندها و عوامل «تحول اجتماعي» (Social Evolution) پرداختهاند. مثل بحثهاي ابن خلدون نيز به نقش تعيينكننده دين به مثابه عامل مثبت يا بازدارنده توجه شده است. همين امعان نظر به مقوله دين را در دسته سوم اين نوع ادبيات كه در بحث از «همبستگي اجتماعي» متمركز بوده است ميتوان يافت. آثار اجتماعي ابن سينا، ابن خلدون و برخي از فلاسفهي روشنگري و منسكيو از اين حيث قابل توجهاند. لذاست كه نسل جديد جامعهشناسان دين با عبور از مرزبنديهاي كنتي ميان «فلسفه اجتماعي» و «جامعهشناسي» با اشتياق به سوي اين آثار اقبال نشان دادهاند و با اعتماد به تواناييهاي خويش در بازشناسي سوگيريهاي كلامي از گزارشات واقعي و مدعيات عقلاني اين متفكرين صاحبنام به غناي نظري اين رشته نوپامند رساندهاند. ماهيت رشتههاي تخصصي جامعهشناسي، جامعهشناسان را ناگزير از تبادلات ميان رشتهاي با حوزههاي علمي و معرفتي ديگر نموده است. اين آمادگي در ميان جامعهشناسان دين به سبب ماهيت خاص موضوع مطالعه آن به مراتب افزونتر از ديگر جامعهشناسان ميباشد و پاي آنها را به عرصههاي سابقاً مذموم فلسفه و الهيات ميكشاند. علت رشد چشمگير اين رشته نيز راه پيدا كردن به همين ادبيات ثمين و پربار در حوزههاي مجاور و در عقبهي انديشهي اجتماعي ميباشد.[12]
سوابق پژوهش
دينداري يكي از متغيرهايي است كه پژوهشگران پژوهشهاي تجربي اجتماعي، فراوان از آن استفاده ميكنند و ميكوشند تا رابطه اين متغير با ساير متغيرهاي اجتماعي بسنجند. به همين دليل تعريف عملياتي مفهوم دينداري يكي از موضوعاتي است كه پژوهشگران از دهه شصت ميلادي به اينسو از آن بحث كردهاند. در جامعه ايران هم در دهههاي اخير دينداري و موضوعاتي همچون دين در دنياي جديد، چيستي و چگونگي فرايند سكولار شدن در صدر موضوعات روشنفكري ديني قرار ميگيرد.
اين گفتگوها از اواخر دهه هفتاد، كه فضاي سياسي گشودهتر ميشود در عرصه طبع و نشر بيشتر خود را مينمايد و به نظر ميرسد تا سالها همچنان از دغدغههاي اصلي جامعه ايران، و به خصوص روشنفكران و عالمان ديني و صاحبنظران و پژوهشگران در عرصه نظر و عمل باشد.[13] از اهم مطالعات در اين زمينه به شرح ذيل است:
كتاب چالشهاي دين و مدرنيته؛ مباحثي جامعهشناختي در دينداري و سكولار شدن نوشته سيدحسين سراج زاده: اين كتاب دربردارنده هفت مقاله است كه در دو بخش تنظيم شدهاند. بخش اول با عنوان «دينداري و سكولار شدن: مفهوم، نظريه و روش» از سه مقاله تشكيل شده است. مقاله اول «مفهوم سكولار شدن در پژوهشهاي تجربي» ترجمهاي است از اثر كلاسيك لاريشاينر كه در آن مفاهيم متفاوت واژه سكولار شدن مورد بررسي انتقادي قرار گرفته است. با توجه به اين كه «سكولار شدن» ناظر به مفاهيم متفاوتي است و در گفتگوهاي متداولي در زبان فارسي اين تفاوتها به صورت مناسبي مورد توجه قرار نميگيرند. توجه به مفاد اين مقاله ميتواند از آشفتگيهاي مفهومي مربوط به سكولار شدن بكاهد. مقاله دوم «بر خلاف جريان نقد نظريه سكولار شدن» ترجمه مقالهاي است از پيتر برگر جامعهشناس معروف دين و يكي از نظريهپردازان حوزه سكولار شدن. در اين مقاله برگر برخلاف ديدگاه پيشين خود نظريه سكولار شدن را نقد كرده استدلال ميكند كه جهان امروز به همان اندازه جهان ديروز ديني است. مقاله سوم كه توسط نگارنده كتاب تأليف شده است به بررسي شيوههاي عملياتي كردن تعريف دينداري در بين پژوهشگران اجتماعي ميپردازد.
بخش دوم كتاب تحت عنوان «دينداري و سكولار شدن: آزمون و كاربرد» مشتمل بر مقالههايي است كه براساس شواهد و فرايندهاي اجتماعي خاص، به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم نظريه سكولار شدن را آزمون ميكنند و يا اين نظريه را براي توضيح فرايندها و پديدههاي خاصي به كار ميبرند[14].
«مدلي براي سنجش دينداري در ايران» مقالهاي است از آقاي عليرضا شجاعي زند. نويسنده در اين مقاله پس از تعريف دينداري، برخي از مشهورترين مدلهاي دينداري را معرفي نموده است تا با وارسي و نقد اجمالي آنها، زمينه را براي ارايه «مدلي براي سنجش دينداري در ايران» فراهم آورد.
دينداري داراي ابعاد و اجزايي است كه از وجوه مختلف دين منبعث ميگردد و به نوبه خود نسبتي با ابعاد وجودي انسان دارد. لذا تلاش شده است تا مدل پيشنهادي از يكسو بيانگر نسبتهاي منطقي ميان اين مقولات باشد، و از سوي ديگر، علاوه بر ابعاد، تجليات دينداري مثل آثار و «پيآمدهاي» عميق آن را كه در سنجش به كار ميآيند نمايان سازد.
اين مقاله تلاش دارد از طريق معرفي و نقد اجمالي كارهاي غربي به مدلي رهنمون گردد كه انطباق بيشتري با شرايط ايران و آموزههاي اسلام داشته باشد. در عين حال انكار نميكند كه تحقق كامل چنين هدفي مستلزم بررسي ميداني دقيقتر و تلأملات كلامي ـ نظري عميقتري است كه البته به مقال و فرصتي بيش از اين نياز دارد.[15]
كتاب «علت دينگريزي جوانان» كاري است از آقاي محمدحسين جلالي. ايشان با در نظر گرفتن افكار جوانان و با استفاده از نظريات و گفتار صاحبنظران دين و معرفت و گردآوري و موزون كردن مطالب آنها در موضوعات فهرستوار كتاب به سبك جديدي اين نوشته را در اختيار جوانان قرار داده است.
در اين كتاب سعي شده است با توجه به موضوع، كتاب را در پنج فصل منفك، هدفمند و زنجيرهاي گردآوري كند و از ديدگاههاي ديني، روانشناسي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي (فرهنگي)، موضوع را دنبال كرده و در پايان براي روشن شدن هدف و هدايت صحيح جوانان راهكارهاي همراهي با نتيجهگيري مثبت را ارايه نمايد.[16]
كتاب «دينداري و بزهكاري در ميان جوانان دانشآموز» حاصل پژوهشي است از آقاي “محمدرضا طالبان” كه به روش علمي ارتباط بين دينداري و بزهكاري جوانان را مورد بررسي قرار ميدهد و به شناخت توصيفي وضعیت دينداري و بزهكاري جوانان براساس ابعاد مختلف دينداري و بزهكاري و همچنين شناخت تبييني ارتباط بين اين دو متغير ميپردازد. انجام اين تحقيق به دليل فقر تحقيق تجربي در حوزه دين حائز اهميت فراوان است.
خصوصاً اين كه تفاوتهاي مختلفي در مورد دينداري جوانان در سطح جامعه وجود دارد و اثرات صحت و سقم آن به روش علمي حايز اهميت است.[17]
كتاب «جامعهشناسي» نوشته آنتوني گيدنز كتابي است جامع و حاوي آخرين پژوهشها و پيشرفتهاي اين علم كه در عين حال به شيوهاي روان نگاشته شده و با آوردن مثالها و نمونههاي تجربي فراوان از جوامع و فرهنگهاي گوناگون فهم مطالب و مباحث كتاب را براي دانشجويان آسان ميكند. اگرچه جامع بودن كتاب باعث مفصل شدن آن شده اما آن را به صورت كتاب كمنظير در مباني جامعهشناسي درآورده است كه در عين حال آگاهيبخش است و مفاهيم و موضوعات كلاسيك و جديد جامعهشناسي را به شيوهاي بيان ميكند كه شور و شوق خواننده را برميانگيـزد.
يكي از ويژگيهاي اين كتاب شيوه نگرش تاريخي آن است كه به گفته مؤلف فراتر از كاربرد نگرشي جامعهشناختي نسبت به گذشته است و به شيوهاي اساسي به درك و شناخت نهادهاي كنوني كمك ميكند. ويژگي برجسته ديگر اين كتاب توجهي است كه به مسايل ناشي از نابرابريهاي اجتماعي، تبعيض نژادي، تبعيض سني و تبعيض جنسي يا نابرابريهاي ميان زنان و مردان نشان داده است. كتاب جامعهشناسي گيدنز علاوه بر آنچه گفته شد داراي ويژگيها و امتيازات ديگري است كه خواننده گرامي با مطالعه خود به اهميت نهايي آنها، پي خواهد برد.[18]
كتاب «جوان مسلمان و دنياي متجدد» نوشته دكتر سيدحسين نصر، يكي از قابل توجهترين كتابهايي است كه در اين زمينه به ويژه خطاب به جوانان مسلمان نوشته شده است. دكتر سيدحسين نصر كه يكي از نامآورترين متفكران مسلمان ايراني در غرب و در حال حاضر استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه جورج واشنگتن آمريكاست در اين كتاب با ارايه تاريخچه موجزي از دستاوردهاي فكر و فرهنگ و تمدن اسلامي، بر ضرورت شناخت درست تمدن جديد و دنياي متجدد و نيز وقوف بايسته به مواريث ارجمند فكر و فرهنگ اسلامي پاي فشرده والنهايه حفظ اسلام سنتي را براي مقابله درست با تمدن جديد ممكن و ضروري دانسته است.[19]
جنبههاي جديد پژوهش
تحقيقي كه فراروي شماست در نظر دارد كه تأثير برخي عوامل مؤثر بر ميزان دينداري جوانان را بسنجد و از آنجا كه پس از مناقشات بسيار در نحوه سنجش دينداري، امروزه پژوهشگران تقريباً به ديدگاه واحدي مبني بر پذيرش چند بعدي بودن دين و در نتيجه دينداري متمايل شدهاند، در اين تحقيق، محقق با مروري بر نتايج پژوهشهاي پيشين، در مجموع 4 بعد براي دينداري در نظر گرفته كه بدين شرح است:
ـ بعد اعتقادي دين كه براساس دو مؤلفه «اصول دين» و «رستگاري» شاخصسازي شده است.
ـ بعد مناسكي دين كه از ميان كليه معرفهاي بعد مناسكي دين اسلام، «نماز و روزه» به دليل اهميتي كه در اسلام و عرف مسلمانان ايران دارند انتخاب شدهاند.
ـ بعد تجربي دين كه به احساس مذهبي مؤمنين اشاره دارد
ـ بعد پيامدي دين كه از حيثي ميتواند نمايانگر نفوذ دين در زندگي روزمره افراد باشد.
جامعه آماري
جامعه آماري ما را در انجام اين پژوهش، جوانان (44-20) ساله شهر خمام از توابع شهرستان رشت تشكيل ميدهند. تعداد كل جوانان 44-20 ساله شهر خام 2719 نفر ميباشد كه 1360 نفر آنها مؤنث و 1359 نفر آنها مذكر ميباشد.
توزيع جوانان 44-20 ساله برحسب گروه سني و جنسيت در جدول زير آمده است:
|
گروههاي سني |
مرد |
زن |
جمع |
|
24-20
29-25
34-30
39-35
44-40 |
357
338
287
220
157 |
381
357
276
202
144 |
838
695
563
422
301 |
|
جمع |
1359 |
1360 |
2719 |
حجم نمونه و روش نمونهگيري
از آنجا كه گردآوري اطلاعات از همه جوانان غيرعملي بوده و مضاف بر اتلاف وقت بسيار، دشواريهاي بسيار ديگري پيامد آن است از شيوه نمونهگيري كه بسيار ارزانتر، سريعتر و آسانتر از پيمايش همه جوانان ميباشد استفاده نمودهايم.
شيوه نمونهگيري توزيع اتفاقي ساده يا دمدست آسان است و علت استفاده از آن عدم دسترسي به همه جوانان ميباشد. لكن به سبب ماهيت اين روش يافتهها انحصاراً در همين مجموعه صدق ميكند و نتيجه به دست آمده از لحاظ علمي چندان اعتبار ندارد.
در صورتي كه خواهان تعميم اين موضوع به تمامي جوانان 44-20 ساله باشيم لازم به تكرار مجدد پژوهش به صورت گستردهتر و بررسي بيشتر است.
|
فراواني
جنسيت
گروه سني |
تعداد |
درصد |
|
زن |
مرد |
|
24-20
29-25
34-30
39-35
44-40 |
22
7
3
2
4 |
32
20
5
2
4 |
54
27
8
4
8 |
|
جمع |
38 |
62 |
100 |
تكنيكهاي گردآوري اطلاعات
جهت انتخاب يك ابزار كارآمد در گردآوري اطلاعات صحيح و مستند و بررسي موضوع مورد مطالعه پژوهش از شيوههاي پيمايش سود جستهايم و ابزار مورد استفاده در اين پيمايش پرسشنامه ميباشد. روش اجراي آن به صورت حضوري بوده و با توجه به ساختار پرسشنامه، بارزترين مزيت آن فقدان داوري ارزشي و تنوع پاسخهاي پرسششوندگان بوده است. ساختار پرسشنامه به اين شكل مترتب گرديده كه از 25 سؤال بسته پاسخ تشكيل شده است. 7 سؤال آن مربوط به مشخصات پاسخگويان و 18 سؤال با استفاده مقياس ليكرت طراحي شدهاند كه از طيف كاملاً موافقم تا كاملاً مخالفم (پنج طيف) تشكيل يافتهاند.
سطوح سنجش
از آنجا كه پژوهش در ميان جوانان يك شهر كوچك و با استفاده از شيوه نمونهگيري انجام گرفته و شامل تعداد اندكي از آنان ميباشد از لحاظ دستهبندي سطوح سنجش، پرواضح است كه اين پژوهش در سطح خرد انجام گرفته است. متغيرهاي پژوهش اعم از متغير مستقل و متغير تابع در زمره سطوح اسمي قرار دارند.
متغيرهاي پژوهش (وابسته ـ مستقل)
اين تحقيق بر 3 فرضيه استوار است. در فرضيه اول متغير مستقل جنس و متغير وابسته دينداري جوانان است. در فرضيه دوم متغير مستقل سن جوانان و متغير وابسته دينداري جوانان است. در فرضيه سوم متغير مستقل ميزان تحصيلات جوانان است و متغير وابسته ميزان دينداري جوانان ميباشد.
قلمرو پژوهش
اصولاً هر پژوهشي را در سه قلمرو ميتوان مورد بررسي قرار داد. قلمروهاي مزبور موضوعي، زماني و مكاني هستند. قلمرو موضوعي اين تحقيق سنجش ميزان دينداري جوانان است.
اگرچه بخش عمده كار در تابستان 1386 انجام گرفته است لكن شروع كار در نيمه دوم سال 1385 بوده است. لذا قلمرو زماني تحقيق را ميتوان سال تحصيلي 1386-1385 دانست.
از آنجا كه پژوهش در شهر خمام انجام شده و پرسششوندگان پيمايش، جوانان اين شهر بودند، شهر خمام قلمرو مكاني پژوهش را تشكيل ميدهد.
سازمان پژوهش
پژوهشي كه فراروي شماست در چهار فصل مرتب گرديده است كه به شرح ذيل است:
فصل اول؛ شامل دو بخش كليات پژوهش و طرح تحقيق است. در بخش كليات پژوهش، مفاهيم و مطالب بدين صورت مرتب شده است: بيان مسئله، سؤالات و فرضيات، اهميت موضوع، پيشينه تحقيق، سوابق پژوهش و جنبههاي پژوهش.
بخش دوم (طرح تحقيق)، شامل قسمتهاي جامعه آماري، حجم نمونه، تكنيكهاي استفاده شده. سطوح سنجش، متغيرها، قلمرو پژوهش، سازمان پژوهش و چارچوب نظري و تعاريف نظري و عملياتي واژگان ميباشد.
فصل دوم؛ در اين فصل تعاريف مختلف دين و دينداري و دينگريزي در ميان جوانان و انتظار جوانان از دين و ديدگاههاي مختلف در اين زمينه بيان گرديده است.
فصل سوم؛ حاوي اطلاعات حاصل از عمليات پيمايش ميباشد. اين يافتهها به صورت جداول و نمودارها و تفاسير بيان شده است. جداول كه در ابتدا مربوط به جداول مشخصات پاسخگويان است با نمودارهاي ستوني نمايش داده شده است سپس جدول يافتههاي پرسشهاي پرسشنامه به صورت جدول 2x نمايش داده شده و تجزيه و تحليل و تفاسير مربوط به همراه جداول ارايه شده است.
فصل چهار؛ شامل خلاصه تحقيق و نتيجهگيري حاصل از يافتههاي پژوهش و موانع و محدوديتها و منابع و پيشنهادات است.
رويكردهاي نظري در جامعهشناسي دين
دينپژوهي شاخهيي گسترده از معرفت بشري است كه دين را موضوع شناخت خود قرار داده. جستوجوي تاريخچه دينپژوهي يقيناً ما را به عهد باستان خواهد كشاند. چرا كه دينداري يكي از مشتركات بين تمام اقوام و ملل در تمام اعصار بوده و بالطبع تحقيق پيرامون چيستي آن هم دغدغه انسانهاي متفكر نخستين بوده است. محققان در مطالعه دين با اتخاذ ديدگاهي خاص به تحقيق درباره دين ميپردازند. اتخاذ ديدگاه روشهاي پژوهشي، دامنه و محدوديتهاي موضوع، محتوا و ابزار مفهومي خاص آن پژوهش را در اختيار محقق قرار ميدهد. اين سلسله اصول و پيشفرضهاي مفهومي،ابزاري و روشي به صورت آگاهانه و ناخودآگاه در فرآيند و نتيجه تحقيق تأثير خواهد گذارد.
رهيافتهاي مختلفي كه در عرصه دينپژوهي وجود دارند عبارتند از:
رهيات مردمشناختي، روانشناختي، جامعهشناختي و فلسفي كه در تحقيق حاضر رهيافت جامعهشناسانه مورد بررسي قرار خواهد گرفت.[20]
رهيافت جامعهشناسي در دينپژوهي
در اين ديدگاه دين موضوعي مربوط به نهادهاي اجتماعي و شعاير و آيينهاست. به نظر بسياري از جامعهشناسان، دين در حيات بشري در خلأ فردي و در انزواي كامل از محيط اجتماعي و نفي ارتباط با ديگران پديد نيامده است و اگر هم در مواردي در حدوث و ظهور نخستين چنين بوده، در بقا و گسترش خويش اين چنين نبوده است. وقتي يك دين در تحقق خارجي خود وارد عرصههاي اجتماعي و تعاملات اجتماعي ميشود، جامعهشناس هم به خود اجازه ميدهد كه با روشهاي خود، تحليلي درباره ماهيت و آثار دين و دينداري داشته باشد و به تعبير بهتر اين بررسي براي يك جامعهشناس امري ضروري است.
در سنت جامعهشناسي، درباره دين عمدتاً دو سؤال مطرح است:
يكي اين كه چرا يك چنين باورداشتها و عملكردهايي بايد وجود داشته باشد؟ ريشه آن كجاست؟ و چرا نقشي تعيينكننده در فرهنگ و جامعه دارد؟
سؤال دوم اين كه چرا اين باورداشتها و عملكردها يك چنين صورتهاي گوناگوني به خود گرفتهاند؟
درباره نقش اجتماعي دين، دو رويكرد عمده در ميان متفكرين غرب قابل تشخيص است:
يك رويكرد كه ريشه در نظريه عرفي شدن (Secularism) دارد و از آبشخور عقلاني شدن (Rationality) سيراب ميگردد، معتقد است كه دين و اعتقادات ديني مربوط به دوران كودكي بشر و جوامع سنتي است.
رويكرد دوم، ضمن اين كه روند عقلاني شدن جوامع را نفي نميكند، بر اهميت نقش دين در جامعه تأكيد دارد. و همچنين بر عدم امكان دستيابي به جايگزين مناسب براي پر كردن خلأ ناشي از عدم دين در جوامع مدرن اذعان مينمايد.[21]
رويكرد كاركردگرايانه در جامعهشناسي دين
پژوهشگران در عرصه جامعهشناسي دين، نظريات بسياري عرضه نمودهاند. يكي از جنجاليترين اين نظريات رويكرد كاركردگرايانه در جامعهشناسي دين ميباشد. دليل عمده روي آوردن به تبيين كاركردي در تحليل مناسبات ديني اين است كه جامعهشناساني كه در حوزه دينپژوهي به تحقيق مشغول
بودند مشاهده كردند كه در جامعه دينداران، رفتارهاي منظمي به چشم ميخورد كه برحسب نيات آن افراد قابل تبيين نيست و در عين حال اين رفتارهاي منظم به گونهيي هستند كه گويا غايات خاصي را در
جامعه تأمين مينمايند. اين امر باعث شد تا اين دسته از محققين، باورها و انديشهها و رفتارهاي موجود در اجتماع را برحسب غايات مورد نظر تبيين نمايند. به عبارت ديگر ميتوان گفت هدف از دنبال كردن اين شيوه نگرش بررسي رسوم اجتماعي و آشكار كردن كاركردهاي اجتماعي اعتقادات و رفتارهاي ديني ميباشد.
خطوط پراكنده و ريشههاي چنين تبييني را ميتوان در انديشههاي افلاطون و ارسطو نيز يافت. در عرصه جديد آگوست كنت كه بنيانگذار جامعهشناسي معرفي شده به نقش و كاركرد دين در وحدتبخشي اجتماعي معترف بوده است. امروزه تاريخنگاران اجتماعي، اميل دوركيم را بنيانگذار كاركردگرايي عصر جديد معرفي ميكنند. مخصوصاً در عرصه زيستشناسي، با استخدام واژگان اين شاخه علمي و با بهرهگيري از انديشهها و آراي طرفدران نظريه انداموارگي به تحليل پديده اجتماعي دين پرداخت. دوركيم نه فقط تحت تأثير رابرتسون اسميت و آثار او راجع به اديان سامي، بلكه تحت تأثير استاد خود فوستل دوكولانژ نيز واقع شده بود.
نخستين خدمت علمي دوركيم به جامعهشناسي دين، تحليل او از نقشي بود كه دين در تكوين وجدان جمعي، يعني وجدان و آگاهي اخلاقي جمعي جامعه، ايفا ميكرد. هرچند او با اين انگارش زمانهاش سهيم بود كه ميگفت: دين محكوم به اين است كه سهم كمتري در زندگي جديد داشته باشد، با اين حال توجه او نه معطوف به انحطاط و انتقاد از دين، بلكه تحولش بود. او دين جوامع جديد را كيش يا آيين فردي ناميد.[22]
دوركيم از آنجا خواهان يافتن علل اصلي حضور همواره دين در جوامع است و به دنبال آن با نظاره كردن نقش مهم و كاركردهاي دين و وظايفي كه در طول حياتش داشته است، سعي ميكند جايگاه دين را در بين ساير واقعيتهاي اجتماعي روشن كند، با مطالعه جوامع ابتدايي بحث خود را در باب دين آغاز كرد. وي اعلان داشت كه دين بر دو مقوله اصلي مبتني است: بخشي از آن را مناسك و بخش ديگر را عقايد و باورها شكل ميدهند.
عقايد و باورها خود داراي مشخصههاي بارزي هستند كه جهان را به دو دسته امور مقدس و غيرمقدس تقسيم ميكنند كه هر كدام خصم ديگري است و بدون گذر از يكي، به ديگري نميتوان وارد شد. بر اين اساس، دين مربوط به بخش مقدس است و زنجيرهاي به هم پيوسته از امور مقدس تشكيل ميدهند.[23]
هاري آلپر، يكي از مطالعهكنندگان انديشه و زندگي دوركيم، چهار كاركرد عمده زير را در نظر دوركيم براي دين شرح ميدهد:
1ـ در نظر دوركيم دين در درجه اول از طريق تحميل انضباط بر نفس و قدري خويشتنداري، انسانها را براي زندگي اجتماعي آماده ميسازد كه اين معرف نقش انضباطبخش بودن دين است.
2ـ تشريفات مذهبي كه از مظاهر دين است، مردم را گرد هم ميآورد و به اين گونه، پيوندهاي مشترك آنها را دوباره تصديق ميكند و در نتيجه همبستگي اجتماعي را تحكيم ميبخشد. اين معرف نقش انسجامبخش بودن دين است.
3ـ مردم با اجراي مراسم ديني، ميراث اجتماعي گروه را ابقا و احياء ميكنند و ارزشهاي پايدار آن را به نسلهاي آينده منتقل مي سازند كه اين از نقش حياتبخش بودن دين حكايت دارد.
4ـ دين با برانگيختن احساس خوشبختي در مؤمنان و احساس اطمينان به حقانيت ضروري جهان اخلاقي، كه خود جزئي از آن هستند، با احساس ناكامي و فقدان ايمان در آنها مقابله ميكنند و اين مبين نقش خوشبختيبخش بودن دين است.[24]
تحليل دين از نگاه دوركيم
دوركيم در فلسفه اجتماعي خود، توجه خاصي به موضوع دين داشت. او معتقد بود كه خصوصيت دين نخستين، به خوبي نه در جانمندانگاري، بلكه در توتمپرستي، كه به اعتقاد دوركيم شكل اساسيتر و ابتدايي دين است ديده ميشود.
«توتمپرستي» يقيناً پديده گسترده و شايعي است كه در گروههاي بسيار پراكنده همچون ساميان باستان، قبايل آمريكاي شمالي و بوميان استراليا، كه دوركيم بررسي ويژهاي در خصوص آنها انجام داده، ديده شده است. «توتم» (كه معمولاً نوعي حيوان، گاهي يك نوع گياه و به ندرت موجودي بيجان است) در پيوندي خاص با يك گروه ويژه اجتماعي همچون يك قبيله يا خاندان قرار دارد. به نظر دوركيم، توتم براي يك گروه اجتماعي، الگوي موجودي مقدس است و اساسي است براي تفكيك امر مقدس از امر كفرآميز (غيرمقدس) كه به نظر او جوهر و ذات دين است.
معمولاً توتم كشته يا خورده نميشود مگر در مواقع خاصي كه در پي آن مدتي سوگواري صورت ميگيرد. همچنين ممكن است نوعي پيوند مقدس با سرچشمه حيات توتم وجود داشته باشد. هنگامي حيات توتم بيانگر حيات خود جامعه است كه اعضاي آن گاهگاهي خودشان را از تبار توتم بدانند.
دوركيم با ملاحظه توتمپرستي به عنوان نوعي دين، به اين نتيجه رسيد كه دين را بايد به مثابه پديدهاي اجتماعي تلقي كرد. وقتي اين مطلب فهميده شد كه بالاتر از فرد، جامعه وجود دارد كه اعتباري (اسمي) و زاييده عقل نيست بلكه مجموعه منظمي است از قواي فعال، در آن صورت روش تازهاي براي توجيه انسانها امكانپذير ميشود. دين نيازهاي جامعهاي را كه به آن عمل ميكند، برآورده ميسازد و هدف مراسم عبادياش (كه در ضمن نمودهاي اساطيري خاص آن نهفتهاند) خود جامعه است.[25]
دورکيم معتقد است در بررسي دين بايد به عللي بپردازيم كه هميشه حاضرند و دين به آنها وابستهاند. به عبارت ديگر بايد به اموري بپردازيم كه در همه زمانها و مكانها مردم را به سوي دين و دينداري سوق داده است.
مقصود دوركيم اين است كه به جاي پرداختن به الگوي دور از دسترس دين ابتدايي، بايد به الگوي زنده و موجود روي آوريم و با بررسي آن، حقيقت دين را بازشناسيم. اين الگو بايد به سادهترين صورت حيات ديني باشد و با بررسي آن بتوانيم پيچيدگي ديگر اديان را توجيه كنيم.[26]
دوركيم بيش از بيان نظريه خود جانمندانگاري يا جانگرايي را نقد ميكند، طبيعتگرايي را هم مورد انتقاد قرار ميدهد. در حالي كه جانگرايي ادعا ميكرد كه ايده الوهيت از تجربيات ذهني و دروني سرچشمه گرفته است، نظريههاي طبيعتگرايانه به عكس، بروز نخستين احساسات ديني را به طبيعت منسوب ميداشت. اشيا و قدرتهاي طبيعي، اولين پرستیدنيها هستند. طبيعت احتمالاً به انسان ابتدايي منظرههاي پرابهت متعددي مانند رعد و برق و خسوف و كسوف عرضه ميداشت و انسان اين مناظر را به وسيله معاني استعاري و تصورات تجسم كرده و قدسي مينمود.
به نظر دوركيم اين نظريه هم مانند نظريه اول ناقص بود. قواي طبيعي ممكن است بيش از آن كه واقعاً هستند قدرتمند جلوه كنند اما اين دليل براي آن كه مقدس جلوه كنند، كافي نيست. دوركيم استدلال ميكند كه جاي شك است كه احساس قدسي بودن بتواند به طور مستقيم از پديدههاي طبيعي مشتق شده باشد. دوركيم با عدم پذيرش نتايج هر دو مكتب، شيوه جديدي براي طرح يك نظريه جامعهشناختي ارايه ميكند.
دوركيم در يك تحليل و بررسي تاريخي و براساس مطالعه توتميسم در قبايل استراليا ضمن آن كه توتميسم را ابتداييترين شكل انعكاس مذهب معرفي ميكند، منشأ پيدايش دين را نقش جامعه بشري ميداند، يعني فقط آغاز دين از زماني است كه انسان ابتدايي توانست در حيات جمعي خود ميان اين پديدهها و مفاهيم مقدس و نامقدس فرق بگذارد، و دليل قداست «توتم» جنبه نماديني است كه براي افراد داشته است و در واقع دين مجموعهاي از اعتقادات و باورداشتهايي نسبت به اين امور مقدس است و لزوماً اين مقدسات، صرفاً اين امور ماورايي نيستند كه فقط شامل مفاهيمي همچون خدا ميشود، بلكه از اين ديدگاه پيشفرض تمام عقايد ديني تقسيمبندي واقعيت به دو طبقه مخالف يكديگر است: آنها كه لاهوتياند و آنها كه ناسوتياند: «وجوات لاهوتي، موضوع ترس و احترامند… دين نظام واحدي از اعتقادات و اعمالي است نسبت به وجودات لاهوتي، به عبارت ديگر، اشيايي كه منفك و محترمند و اعتقادات و اعمالي كه مؤمنين را در جامعه اخلاقي واحدي به نام «كليسا» گرد ميآورد».[27]
دوركيم در اثر خود، »قواعد روش جامعهشناسي» سعي دارد با ارايه دين براي مطالعه و بررسي علمي پديدههاي ديني حدي معين كند. اين تعريف براي دوركيم و شاگردان او، در پايان يك روند رو به رشد و پيشرفت كامل درباره مفهوم تقدس و تميز بين آنچه مقدس و نامقدس (دنيوي) است به دست ميآيد: «تمام اعتقادات مذهبي شناخته شده، اعم از ساده و يا مركب از يك ماهيت مشترك برخوردارند، بدين معنا كه جملگي فرض ميكنند كه تمام امور حقيقي و يا خيالي كه انسانها به تصور درميآورند، از دو طبقه يا از دو جنس مخالف تشكيل يافتهاند، طبقات و اجناسي كه به طور كلي با دو واژه مقدس و نامقدس خوانده ميشوند».[28]
[1]- رفيعپور، فرامز. 1320 ـ توسعه و تضاد، كوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسايل اجتماعي ايران. تهران: شركت انتشارـ 1377، ص305.
[2]- سراجزاده، حسين. 1337ـ چالشهاي دين و مدرنيته ـ مباحي جامعهشناختي در دينداري و سكولار شدن ـ تهران: طرح نوـ 1383، ص7.
[3]- Riss, 1993: 371, Lyon, 1995. 14-16.
[5]- جلالي، محمدحسين. 1355ـ علت دينگريزي جوانان ـ تهران: انتشارات چكيده. 1381ـ ص 53.
[6]- طالبان، محمدرضا. 1339ـ دينداري و بزهكاري در ميان جوانان دانشآموزـ تهران: مؤسسه پژوهشي فرهنگ، هنر، ارتباطات. 1380ـ ص2.
[7]- طالبان، محمدرصا، 1339ـ دينداري و بزهكاري در ميان جوانان دانشآموز ـ تهران: مؤسسه پژوهشي فرهنگ، هنر، ارتباطات. 1380، ص5-7.
[8]- طالبان، 1380ـ همان منبع پيشين ـ صص8-10.
[9]- جلالي، محمدحسين. علت دينگريزي جوانان ـ تهران: انتشارات چكيده ـ 1381، ص62.
[10]- جلالي ، همان منبع پيشين، ص 76.
[11]- طالبان، 1380ـ همان منبع پيشين ـ صص8-10.
[12]- شجاعي زند، عليرضا. كنكاشي در پيشينههاي نضجگيري جامعهشناسي دين ـ نشريه كتاب ماه ـ (علوم اجتماعي 50-49).
[13]- حجاريان، سعيد،(1380)ـ از شاهد قدسي تا شاهد بازاري؛عرفي شدن دين در سپهر سياست ـ تهران:طرح نوـ صص69-122.
[14]- سراجزاده، حسين، (1337) ـ مباحثي جامعهشناختي در دينداري و سكولار شدن ـ تهران: طرح نوـ 1383.
[15]- شجاعي زند، عليرضا، مجله جامعهشناسي ايران ـ دوره ششم ـ شماره 1ـ بهار 1384ـ صص34-66.
[16]- جلالي، محمدحسين، (1355)ـ علت دينگريزي جوانان ـ تهران: انتشارات چكيده ـ 1381.
[17]- طالبان، محمدرضا، (1339)ـ دينداري و بزهكاري در ميان جوانان دانشآموز ـ تهران: مؤسسه پژوهشي فرهنگي و هنر و ارتباطات ـ 1380.
[18]- گيدنز، آنتوني. جامعهشناسي ـ ترجمه منوچهر صبوري ـ تهران: نشر ني ـ 1376ـ صص 496-526.
[19]- نصر، سيدحسين. جوان مسلمان و دنياي متجدد ـ ترجمه مرتضي اسلامي ـ تهران: طرح نو ـ 1376.
[20]- موحد ابطحي، سيدمحمدتقي ـ مقاله رهيافت كاركردگرايانه در جامعهشناسي دين ـ نشريه آفتاب ـ شماره 11ـ دي 80، ص42.
[21]- موحد ابطحي ـ همان منبع پيشين ـ ص43.
[22]- ميرچا الياده ـ دينپژوهي، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ص 321.
[23]- محمدرضا آقايي، «جستارهايي در جامعهشناسي دين). معرفت، ش40، ص26.
[24]- لوئيس كوزر. زندگي و انديشه بزرگان جامعهشناسي، ترجمه محسن ثلاثي ـ نشر علمي، ص 347.
[25]- جان مككويري ـ تفكر ديني در قرن بيستم ـ ترجمه عباس شيخ شجاعي و محمد محمدرضايي ـ قم، دفتر تبليغات اسلامي ـ صص 322-323.
[26]- قائمنيا، عليرضا ـ خاستگاه دين ـ انجمن معارف ـ ص 24.
[27]- سيدعباس حسني قائم مقامي، تأملات فلسفي، اميركبير، ص87.
[28]- ژان پل ويلم. جامعهشناسي اديان. ترجمه عبدالرحيم گواهي، انتشارات تبيان. ص 19-18. |